خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ مه 2011

هنر می کنم

آقای راننده تاکسی، شعری رو که در مورد پدرسوخته ها سروده بود برام خوند و گفت، تو چی؟تو چه هنری داری؟گفتم ،من پوستم کلفته.گفت این که هنر نیست. گفتم هست.خیلی هنر میکنم که پوستم کلفته.

نوشته را کامل بخوانید »

خواهران من

‎در جنگ صفین تیری بر ران مقدس سپیده وارد شد هر چه کردند در موقع عادی خارج نمایند نتوانستند، از شدت درد و ناراحتی آن جناب خدمت سحر رسیدند و جریان را عرض کردند. فرمود: صبر کنید تا خواهرم به فیس بوک وارد شود زیرا درآن حال چنان از خود بیخود می شود که به [...]

نوشته را کامل بخوانید »

27 سالگی

-خوبیش اینه که یاد گرفتی چیکار کنی که دلت برای آدما تنگ نشه. -بدیش اینه که میدونی اونا هم یاد گرفتن.

نوشته را کامل بخوانید »

:چی شد مینیمال نویس شدی؟ :کیبوردم لیبل فارسی نداشت.

نوشته را کامل بخوانید »

دنیای وارونه

چشماتو ببند ٬دارم میام تو حموم حولم رو بردارم.

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.