آقای راننده تاکسی، شعری رو که در مورد پدرسوخته ها سروده بود برام خوند و گفت، تو چی؟تو چه هنری داری؟گفتم ،من پوستم کلفته.گفت این که هنر نیست. گفتم هست.خیلی هنر میکنم که پوستم کلفته.
بایگانیِ 27 مه 2011
هنر می کنم
ارسالشده در حالا هر چیز شعری در مه 27, 2011 | 3 دیدگاه »
…
Blogroll
- BIG FISH
- Fcuking Wasted
- myminimals
- ranitidine
- stripped off
- the last melpomene
- universal emptiness
- قاصدک
- قزل الایتان را اینجا سید کنید
- من بچه ملا 25 سال دارم
- مونولوگ
- میمیمال
- میعادرلجن
- چند خط برای خواندن
- نیکات
- هویجی برای خرگوش ذهنت
- هالو کوچولوی اسفندی
- یوز پلنگانی که با من دویده اند
- کند ذهن بیش فعال
- کوتلاس
- کوته نوشت
- گوسفند ارمانگرا
- پریشان گویی های فلان بن هیچکس
- پشه خوشبختی
- where the truth lies
- آقای صفر و نیم
- آخرین وسوسه های من
- آشیق سر سونت
- افاضات
- اندرمال
- اتاق تمام فلزی
- احساس چگونگی مزمن
- از دانه تا درخت
- اسهالیات بوسهل مراوی
- اسپایدرمرد
- تفتستان
- تاملات نا بهنگام
- تراموا
- حس یازدهم
- خوابهای یک دیوانه در جهان مسطح
- خرمگس خاتون
- خرمردرند
- دیفال مستراح
- در قند قزل آلا
- روزگار خانم شین
- راننده تاکسی
- راه رفتن مرد مرده
- رساله صد فرمان
- زن سان
- زکی پدیا
- زرافه ای در میان جمع
- سه روز پیش
- سی و پنج درجه
- سر خلا باسن لخت
- شما قضاوت کنید
- شراگیم
پیوندها
بایگانی
- مه 2012 (6)
- آوریل 2012 (5)
- مارس 2012 (1)
- فوریه 2012 (2)
- دسامبر 2011 (1)
- اوت 2011 (2)
- ژوئیه 2011 (1)
- ژوئن 2011 (2)
- مه 2011 (5)
- آوریل 2011 (3)
- مارس 2011 (5)
- فوریه 2011 (2)
- ژانویه 2011 (2)
- دسامبر 2010 (1)
- نوامبر 2010 (10)
- اکتبر 2010 (5)
- سپتامبر 2010 (10)
- اوت 2010 (19)
- ژوئیه 2010 (13)
- ژوئن 2010 (4)
- مه 2010 (6)
- آوریل 2010 (7)
- مارس 2010 (1)
- فوریه 2010 (17)
- ژانویه 2010 (18)
- دسامبر 2009 (1)
دستهها
- Uncategorized (16)
- حالا هر چیز شعری (136)
فرا