منشی سی و هفت سالشه.زیادی حرف میزنه. پدر و مادرش سالها پیش مردن و منشی پای خانواده و توله خواهرش (که اون هم مرده) عمرش را گذاشته. امروز از صبح ساکت نشسته. میپرسم چه خبر؟ بغض می کنه. دوست پسر منشی بیست و پنج سالشه. از اون تخم جن هاست. دو ساله منشی روبا تلفن [...]
بایگانیِ ژوئن 2011
با من دلدرد کنید یا ما آدمها اینیم یا یک عنوان تخیلی دیگر
ارسالشده در حالا هر چیز شعری در ژوئن 19, 2011 | 5 دیدگاه »
چون خوشگلی!
ارسالشده در حالا هر چیز شعری در ژوئن 6, 2011 | 4 دیدگاه »
برای ریدن به موفقیت هام ،بزارشون پای دختر بودنم.