یکی که ایستاده روبروی من، خونسرده و مهربون ودر حالیکه دستهاش توی جیبشه،تو چشمام نگاه میکنه و میگه: هی دختر،من هوات رو دارم،نمیزارم بیفتی….. و من میفتم ،چون حتی به این فکر نکرده که برای گرفتن من ،باید دستهاش رو از تو جیبش در بیاره. توصیف من از آدم
بایگانیِ ژوئیه 2011
ناجی
ارسالشده در حالا هر چیز شعری در ژوئیه 9, 2011 | 3 دیدگاه »
…
Blogroll
- BIG FISH
- Fcuking Wasted
- myminimals
- ranitidine
- stripped off
- the last melpomene
- universal emptiness
- قاصدک
- قزل الایتان را اینجا سید کنید
- من بچه ملا 25 سال دارم
- مونولوگ
- میمیمال
- میعادرلجن
- چند خط برای خواندن
- نیکات
- هویجی برای خرگوش ذهنت
- هالو کوچولوی اسفندی
- یوز پلنگانی که با من دویده اند
- کند ذهن بیش فعال
- کوتلاس
- کوته نوشت
- گوسفند ارمانگرا
- پریشان گویی های فلان بن هیچکس
- پشه خوشبختی
- where the truth lies
- آقای صفر و نیم
- آخرین وسوسه های من
- آشیق سر سونت
- افاضات
- اندرمال
- اتاق تمام فلزی
- احساس چگونگی مزمن
- از دانه تا درخت
- اسهالیات بوسهل مراوی
- اسپایدرمرد
- تفتستان
- تاملات نا بهنگام
- تراموا
- حس یازدهم
- خوابهای یک دیوانه در جهان مسطح
- خرمگس خاتون
- خرمردرند
- دیفال مستراح
- در قند قزل آلا
- روزگار خانم شین
- راننده تاکسی
- راه رفتن مرد مرده
- رساله صد فرمان
- زن سان
- زکی پدیا
- زرافه ای در میان جمع
- سه روز پیش
- سی و پنج درجه
- سر خلا باسن لخت
- شما قضاوت کنید
- شراگیم
پیوندها
بایگانی
- مه 2012 (6)
- آوریل 2012 (5)
- مارس 2012 (1)
- فوریه 2012 (2)
- دسامبر 2011 (1)
- اوت 2011 (2)
- ژوئیه 2011 (1)
- ژوئن 2011 (2)
- مه 2011 (5)
- آوریل 2011 (3)
- مارس 2011 (5)
- فوریه 2011 (2)
- ژانویه 2011 (2)
- دسامبر 2010 (1)
- نوامبر 2010 (10)
- اکتبر 2010 (5)
- سپتامبر 2010 (10)
- اوت 2010 (19)
- ژوئیه 2010 (13)
- ژوئن 2010 (4)
- مه 2010 (6)
- آوریل 2010 (7)
- مارس 2010 (1)
- فوریه 2010 (17)
- ژانویه 2010 (18)
- دسامبر 2009 (1)
دستهها
- Uncategorized (16)
- حالا هر چیز شعری (136)
فرا