غمی که شاید زاده توهم من بود، شاید هم نه.

بدست sara

پرسیده بودم: اسمم چیه؟ بگو اسمم چیه؟ خندیده بود وگفته بود: سارا، یک سارایِ دیگه هم بود، یک‌سال و نیم.

من نمی‌پرسم هیچ‌وقت، دستِ آدم‌ها رو باز می‌ذارم تو گفتن و نگفتن. اما اگر یک‌روز بخوام نپرسیده‌ها رو بپرسم، اولین سوالم این خواهد بود که اون سارا کی بود و چی گذشته بود که اون  جمله‌ش غمِ دنیا رو ریخت تو دلم.که خودش هم می‌دونست پشتِ اون «سارا » چقدر دل‌تنگی بود؟

Advertisements