پریدن یادمون رفت

بدست sara

اوایل فیلمِ مسابقه بزرگ، وقتی به قدیمی‌ترین و محبوب‌ترین بازیکن تیمِ هاکی می‌گن که قرار نیست دیگه تویِ تیم باشه میگه: من هنوز هم می‌تونم بازی کنم. و اونا می‌پرسن: آخرین باری که گل زدی کی بود؟

آخرین بار که گل زدم کی بود؟ نوشته بودم تجربه نکردن رو باید موکول کرد به دهه پنجم زندگی، وقتی که آدم توانی برای از نو به فاک رفتن نداره. دو سال پیش نوشته بودم اما حالا، در آستانه سی‌سالگی، نشستم و سی سال زندگیم رو خلاصه کردم در سی ثانیه و شد. آخرین بار کی گل زده بودم؟ اصلا گلی درکار بود؟  چند سال شده که «هیچ»، تنها جوابم بوده به سوالِ «چه خبر»؟ هیچ. و واقعا هیچ.

تمامِ تجربه‌ها به هیچ و من، دیگه توانِ از نو به فاک رفتن ندارم. برایِ این گُه، دست و پا نمی‌زنم. همینجا خواهم نشست. شما بازی کنید، من دست می‌زنم.

Advertisements