روحش شاد

بدست sara

شنیده بودم که امید به بهبودی، نقش مهم و موثری در درمان سرطان داره. اینکه این حرف چقدر علمیه از دانش من خارجه اما اینکه چقدر عملیه رو به چشم دیدم. مادر من سال‌ها با سرطان درگیر بود. ازپستان شروع شده بود و متاستاز داده بود به ریه و استخوان. هم‌زمان با مامان، دختر دایی بابا هم که ساکن اصفهان بود سرطان داشت. اکرم از مامان جوون‌تر بود و امیوار تر.مامان صبح به صبح زنگ می‌زد به اکرم و حالشون رو با هم چک می‌کردند، انگار حالشون به هم بسته باشه، یکی که خوب بود دیگری امیدوار می‌شد. حال اکرم که خراب شد، به مامان گفتند بردنش خارج برای درمان. اکرم که مرد، گفتند درمانش طول کشیده و مامان رو دست‌به سر کردن تا اون روز که زندایی آمد عیادت مامان و به بابا تسلیت گفت و مامان فهمید. خبر مرگ اکرم انداختش، امیدی که سرپا نگ‌اش داشته بود با مرگ اکرم ناامید شده بود. او دوام نیاورده بود و مادرم انگار که مرگ خودش رو دیده باشد . مامان که بود، گاهی از خاله برام تعریف می‌کرد که از سرطان مرده بود. یک خاطره تلخِ تلخ داشت که نه با جزئیات، که کلیاتش یادمه. آریایی‌های پاک رسوم مزخرف کم ندارند، اما یکی از مزخرف‌ترین‌ها دروغ سیزده است. رسمی که دروغ‌گویی رو با شور و شعف همراه می‌کنه و چی از این بدتر؟ که آدم‌ها به تکاپو بی‌افتند برایِ سرهم کردن دروغ بهتر و قابل باورتر و گویا قبل از انقلاب، تلویزیون هم در این بازی مسخره شرکت می‌کرده. دروغی می‌ساختن و در برنامه‌ای جورِ قابلِ باوری به خورد مردم می‌دادند. یک‌سال گفته بودن که دارویِ درمانِ سرطان کشف شده و دیگر هیچ بیماری از سرطان نخواهد مرد. حتما شده، حتما شده در شرایط بدبختی باشید و وقتی که کامل مستاصل‌اید یک‌هو یک روزنه امیدی پیدا شود. انگار آدم دوباره زنده میشه. انگار تمام نشدنی‌ها در کسری از ثانیه شد میشه و تمام ناامیدی‌های قبل طوری رنگ می‌بازن انگار که اصلا وجود نداشتن. اما اگر این امید نا امید بشه آدم برنمی‌گرده به نقطه قبل از امید، نمی‌رسه به همون درجه از ناامیدی که بود. آدم یکهو تبر می‌خوره، پودر می‌شه، نابود می‌شه و خاله من شده بود. شب که گفته بودن درمان سرطان دروغ سیزده بوده خاله از هم پاشیده بود و هیچ دیگه سرهم نشده بود.

حالا شهرزاد مرده، دختری که یک‌سال و سه ماه ما، و پابه پای ما بیماران سرطانی روند بیماریش رو نظاره کرده بودن مرده. دختری که همه بیمارها خودشون رو باش مقایسه می‌کردن و از انرژی‌اش انرژی می‌گرفتن و با امیدش امیدوار می‌شدن، حالا مرده. حالا ما غم داریم و بیمارها ناامیدن. روحش شاد اما کاش نبود. کاش نجنگیده بود، کاش امید نداده بود، کاش دیگه هیچ‌کس اینکار رو نکنه. روحش شاد.

Advertisements